|
شیخ رجبعلی خیاط ( نکوگویان )
عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی
خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش «
مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از
دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت. از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول
مادرش نقل میكند كه:
« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی
را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به
شكمم میكوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از
پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از
مغازه ای كه كار میكنم] آوردهام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »
اين حكايت نشان میدهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ
نقل شده است كه:
« احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن
گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. »
شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت.
اساس
خودسازی
اساس خودسازی، توحيد است
«فلاح» در حقيقت جامع همه كمالات انسانی است و راه رسيدن به آن از ديدگاه
قرآن كريم، خودسازی و تزكيه نفس است. خداوند متعال پس از سوگندهای متعدد
تأكيد میفرمايد:
﴿ قدأفلح من زكها. سوره شمس آیه 9 ﴾ « كسی به «فلاح» رسيد كه تزكيه نفس كرد. »
همه آن چه پيامبران الهی از جانب خداوند متعال برای هدايت انسان آوردهاند،
مقدمه «فلاح» و شكوفايی استعدادهای انسانی است. مسأله اصلی در تزكيه نفس،
آن است كه انسان دريابد خودسازی را از كجا بايد آغاز كند، و اساس خود سازی
چيست؟ از نظر انبيای الهی، اساس خودسازی و نخستين گام در راه تزكيه نفس «توحيد»
است، از اين رو نخستين پيام همه پيامبران كلمه «لا إله إلا الله» بود:
﴿ و مآ أرسلنا من قبلك من رسول إلا نوحي إليه أنه
لآ إله إلآ إنا فاعبدون. سوره انبیاء آیه 25 ﴾ « و ما پيش از تو هيچ پيامبری نفرستاديم مگر آن كه به او وحی میفرستاديم
كه خدايی جز من نيست، پس مرا بپرستيد. »
نخستين سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نيز با مردم اين بود كه:
« يا أيها الناس! لا إله إلا الله، تفلحوا؛ هان ای مردم! بگويید: «لا إله إلا الله» تا رستگار شويد. »
از سويی، تنها، گفتن كلمه توحيد كارساز نيست، و آنچه اساس خودسازی و موجب
«فلاح» و رستگاری و شكوفايی كمالات انسانی است، حقيقت توحيد و موحد شدن
حقيقی انسان است. نشانه آن كه انسان به حقيقت توحيد - به مفهوم واقعی و كامل آن - رسيده این
است كه میتواند همچون فرشتگان الهی، در كنار ذات خداوندی شاهد و گواه
يگانگی حضرت حق جل و علا باشد:
﴿ شهد الله أنه لآ إله إلا هو و الملائكه و أولوا
العلم ﴾ «خداوند، فرشتگان و صاحبان دانش گواهاند كه خدايی جز او نيست ».
يكی از شاگردان شيخ درباره او میگويد: خدايش رحمت كند! تمام همتش در تحصيل
لا إله إلا الله، و همه گفتارش برای رسيدن به حقيقت اين كلمه طيبه بود. و ديگری میگويد: شيخ متخصص در اين رشته بود. و با تمام توان تلاش میكرد
آن چه را يافته به ديگران منتقل كند و شاگردان را به مرتبه توحيد شهودی
برساند.
شيخ میفرمود:
« اساس خودسازی، توحيد است. هر كس بخواهد
ساختمانی بنا كند، ابتدا بايد زيرسازی او درست باشد، اگر پايه، محكم و
اساسی نبود، آن بنا قابل اطمينان نيست، سالك بايد سير و سلوك خود را از
توحيد آغاز كند، نخستين سخن همه پيامبران كلمه « لا اله الا الله » بوده
است. تا انسان حقيقت توحيد را درك نكند و باور نكند كه در وجود، چيزی جز
خداوند منشأ اثر نيست، و همه چيز جز ذات مقدس حق فانی است، به كمالات
انسانی دست نخواهد يافت. با درك حقيقت توحيد، انسان با همه وجود متوجه
آفريدگار خواهد شد. »
همچنين میفرمود:
« اگر بخواهی خدا تو را صدا كند قدری معرفت پيدا
كن و با او معامله كن. » « وقتی میگوييم: « لا اله الا الله » بايد راست بگوييم. تا انسان خدايان
دروغين را كنار نگذارد نمیتواند موحد باشد و در گفتن لا اله الا الله
راستگو باشد، «اله» چيزی است كه دل انسان را بربايد، هر چيز كه دل او را
ربود، خدای اوست وقتی می گوييم: لا اله الا الله، بايد حيران او باشيم. » « همه قرآن به كلمه لا اله الا الله باز میگردد و انسان بايد به جايی برسد
كه در قلب او چيزی جز اين كلمه، نقش نبندد و هر چه غير اوست رخت بربندد: ﴿
قل الله ثم ذرهم: بگو آن خداست سپس آنها را واگذار. سوره انعام آیه 91 ﴾ ». « انسان درخت توحيد است، ميوه اين درخت ظهور صفات خدايی است، و تا اين ثمر
را نداده كامل نيست، حد كمال انسان اين است كه به خدا برسد؛ يعنی: مظهر
صفات حق شود. سعی كنيد صفات خدايی در شما زنده شود. او كريم است شما هم
كريم باشيد. او رحيم است شما هم رحيم باشيد. او ستار است شما هم ستار باشيد
... » « آن چه به درد انسان میخورد صفات خدايی است، هيچ چيز ديگر برای انسان
كارساز نيست، حتی اسم اعظم! » « اگر در توحيد مستغرق باشی، هر لحظه از عنايتهای خاص حق تعالی بهرهمند
میشوی كه در لحظه قبل برخوردار نبودهای، عنايتهای حق هر دم تازگی خواهد
داشت. »
شرك زدايی شركت زدايی از جان و دل، نخستين گام در راه رسيدن به حقيقت توحيد است. از
اين رو، در شعار اصلی توحيد؛ يعنی: « لا اله الا الله » نفی خدايان دروغين،
بر اثبات خدای راستين تقدم يافته است. شرك در برابر توحيد، اعتقاد به نيروهای خيالی و مؤثر بودن آنان در هستی و
پرستش آنان در برابر مؤثر حقيقی؛ يعنی: خداوند يكتاست. مشرك كسی است كه جز خدای يكتا، ديگری را نيز در هستی مؤثر میداند و از غير
او اطاعت میكند، گاه جمادات را میپرستد، گاه از زورمداران اطاعت میكند و
گاه بنده هوای نفس خويش است و گاه هر سه را بردگی مینمايد. از نظر اسلام هر سه نوع شرك مذكور نكوهيده است، و برای رسيدن به حقيقت
توحيد، راهی جز شرك زدايی به مفهوم مطلق آن نيست. نكته مهم و قابل توجه اين است كه خطرناكترين گونه شرك، شرك به معنای سوم؛
يعنی: پيروی از هوای نفس است. اين شرك سر منشأ موانع شناخت عقلی و قلبی و
سرآغاز شرك به معنای اول و دوم است:
﴿ افرءيت من اتخذ
الهه هواه و اضله الله علي علم و ختم علي سمعه و قلبه و جعل علي بصره غشوه
فمن يهديه من بعد الله افلا تذكرون: آيا ديدهای آن كس را كه هوس خود را خدای خود گرفته و خداوند او را با اين
كه میداند، گمراه كرده، و برگوش و دلش مهر زده، پس بعد از خدا چه كسی او
را هدايت میكند؟ آيا هوشيار نمیشويد! سوره جاثیه آیه 23 )
و بر اين اساس، جناب شيخ بت نفس را خطرناكترين آفت توحيد میدانست و میفرمود:
« همه حرفها سر آن بت بزرگ است كه در درون توست.
»
با نفست كشتی بگير! يكی از كشتی گيرهای معروف آن زمان به نام « اصغر آقا پهلوان » نقل كرده كه:
يك روز مرا بردند نزد جناب شيخ. ايشان زد به بازوی من و فرمود:
« اگر خيلی پهلوانی با نفس خود كشتی بگير»!
در حقيقت شكستن بت نفس اولين و آخرين گام در زدودن شرك و رسيدن به حقيقت
توحيد است.

مسافرتی برای گفتن يك نكته آيت الله فهری از مرحوم حاج غلام قدسی نقل كردند: سالی جناب شيخ به
كرمانشاه آمد، يك روز به من فرمود: به منزل سردار كابلی برويم، رفتيم و
نشستيم. من جناب شيخ را معرفی كردم، مدتی به سكوت گذشت، مرحوم سردار كابلی
فرمود: جناب شيخ! چيزی بفرماييد كه استفاده كنيم. جناب شيخ فرمودند:
« چه بگويم به كسی كه اعتمادش به معلومات و
مكتسبات خودش بيش از اعتمادش به فضل خداست. » مرحوم سردار كابلی ساكت نشسته بود، لحظاتی گذشت، عمامه از سر برداشت و روی
كرسی گذاشت و سرش را آن قدر به ديوار كوبيد كه من به حالش رقت كردم، خواستم
مانع شوم، شيخ نگذاشت و گفت:
« ... من آمدهام كه اين حرف را به او بگويم و
برگردم »!

هزار بار استغفار كن! يكی از فرزندان شيخ نقل میكند: شخصی از اهل هندوستان به نام «حاج محمد»
همه ساله يك ماه میآمد ايران. در راه مشهد برای نماز از قطار پياده میشود
و در گوشهای به نماز میايستد، موقع حركت قطار، هر چه دوستش فرياد میزند
كه: « سوار شو! قطار راه میافتد! » اعتنا نمیكند و با قدرت روحی كه
داشته، نيم ساعت مانع از حركت قطار میشود. وقتی از مشهد بر میگردد و خدمت
شيخ میرسد، جناب شيخ به او میگويد:
« هزار بار استغفار كن! » گفت: برای چه؟ شيخ فرمود:
« كار خطايی كردی! » گفت: چه خطايی؟ به زيارت امام رضا رفتيم، شما را هم دعا كرديم. شيخ فرمود:
« قطار را آن جا نگه داشتی. خواستی بگويی من بودم
كه ...! ديدی شيطان گولت زد، تو حق نداشتی چنين كنی! »
راه رسيدن به حقيقت توحيد اکنون سوال اساسی این است که انسان چگونه میتواند خود را شرك زدايی كند، و
با شكستن بت نفس، ريشه شرك پنهان و آشكار را در وجود خود بخشكاند و به زلال
توحيد ناب دست يابد؟ پاسخ جناب شيخ اين است كه:
« به نظر حقير اگر كسی طالب راه نجات باشد و
بخواهد به كمال واقعی برسد و از معانی توحيد بهره ببرد، بايد به چهار چيز
تمسك كند: اول: حضور دايم، دوم: توسل به اهل بيت (ع)، سوم: گدايی شبها، و
چهارم: احسان به خلق. »

رهنمودهای خصوصی يكی از ويژگیهای برجسته استاد و مربی كامل، در سير و سلوك به سوی خداوند
سبحان آن است كه رهنمودهای تربيتی او بر اساس نيازهای سالك در مراحل مختلف
سلوك است، و اين اقدام در جلسههای عمومی و در حضور ديگران امكانپذير نيست. پزشك هر قدر متخصص و با تجربه باشد، نمیتواند بيمارهايی را كه به او
مراجعه میكنند با يك نسخه و يك دارو، درمان كند. هر بيماری برای درمان،
نياز به دارويی خاص دارد. حتی ممكن است در مورد دونفر كه هر دو به يك
بيماری مبتلا هستند به دلايلی دو نوع دارو تجويز شود. درمان بيماریهای «جان»
نيز همين گونه است. استاد اخلاق در واقع طبيب جان انسان است، او در صورتی میتواند بيماریهای
اخلاقی را درمان كند كه اولاً بداند ريشه اصلی بيماری چيست؟ و ثانياً داروی
مناسب درد را در اختيار داشته باشد. پيامبران بزرگ الهی (ع) كه مربيان اصلی تربيت جانها هستند، به طور عموم از
اين خصوصيت برخوردار بودند، و نه تنها نيازهای عمومی جامعه بشری را در
زمينههای مختلف تشخيص میدادند، بلكه از نيازهای خصوصی هر يك از افراد امت
خود نيز آگاهی كامل داشتند.
امام علی عليه السلام درباره اين خصوصيت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله
میفرمود:
« او طبيبی بود كه با دانش پزشكی خود گردش میكرد
و به سراغ بيماران میرفت، داروها و لوازم پزشكی او از هر جهت آماده بود. و
در موارد نياز مورد بهره برداری قرار میگرفت و جانهايی را كه به بيماری
كوری، كری و گنگی گرفتار بودند را شفا میبخشيد، او با دارويش در جستجوی
خانههای غفلت و جايگاههايی حيرت بود. »
عالمان ربانی كه جانشينان حقيقی پيامبران و اوصيای آنان هستند نيز از اين
ويژگی برخوردارند، آنها كه به گفته اميرالمؤمنين عليهالسلام:
« هجم بهم العلم علی حقيقة البصيرة و با شروا روح
اليقين؛ علم براساس بينش حقيقی به آنها روی كرده و روح يقين را يافتهاند. »
البته همان گونه كه در كلام امام عليهالسلام آمده است:
« اولئك و الله الأقلون عدداً، والآعظمون عندالله
قدراً؛ تعداد آن علمای ربانی، كه نزد خداوند متعال از بزرگترين منزلتها
برخوردارند، بسيار اندك است... »
 اهميت مربی كامل از مرحوم آيت الله ميرزا علی قاضی- رضوان الله تعالی عليه- نقل شده كه
فرمودند:
« اهم آن چه در اين راه لازم است، استاد خبير و
از هوا بيرون آمده و انسان كامل است، چنان چه كسی كه طالب راه و سلوك طريق
خدا باشد، برای پيدا كردن استاد اين راه، اگر نصف عمر خود را در جستجو و
تفحص بگذارد تا پيدا نمايد، ارزش دارد. كسی كه به استاد رسيد، نصف راه را
طی كردهاست.» بررسی رهنمودهای خصوصی شيخ به شاگردانش نشان میدهد كه او در اثر مبارزه با
نفس، اخلاص و امدادهای الهی، به مرتبهای از كمالات معنوی رسيده بود كه میتوانست
دردهای روحی و نقاط كور و مشكل زايی را كه در زندگی ديگران پيش میآيد
تشخيص دهد و با نسخهای مناسب، آنها را درمان كند. اين واقعيت برای هر كس
كه با زندگی شيخ آشناست، يك امر روشن و بديهی است.
گناه و مصايب زندگی جناب شيخ با بصيرت الهی و ديده برزخی، ارتباط كارهای ناشايست و گرفتاریهای
زندگی را میديد و با بيان آن، گره از مشكلات و مصايب مردم باز میكرد و با
بهره گيری از اين روش سازندگی، آنان را در جهت كمالات انسانی هدايت مینمود.

نسيه داده میشود حتی به شما يكی از فرزندان شيخ میگويد: روزی مرحوم مرشد چلويی معروف خدمت جناب شيخ
رسيد و از كسادی بازارش گله كرد و گفت: داداش! اين چه وضعی است كه ما
گرفتار آن شديم؟ دير زمانی وضع ما خيلی خوب بود روزی سه چهار ديگ چلو
میفروختيم و مشتریها فراوان بودند، اما يكباره اوضاع زير و رو شده مشتریها
يكی يكی پس رفتند، كارها از سكه افتاده، و اكنون روزی يك ديگ هم مصرف نمیشود
...؟
شيخ تأملی كرد و فرمود:
« تقصير خودت است كه مشتریها را رد میكنی »!
مرشد گفت: من كسی را رد نكردم، حتی از بچهها هم پذيرايی میكنم و نصف كباب
به آنها میدهم.
شيخ فرمود:
« آن سيد چه كسی بود كه سه روز غذای نسيه خورده
بود؛ بار آخر او را هل دادی و از در مغازه بيرون كردی؟! »
مرشد سراسيمه از نزد شيخ بيرون آمد و شتابان در پی آن سيد راه افتاد، او را
يافت و از او پوزش خواست، و پس از آن تابلويی بر در مغازهاش نصب كرد و روی
آن نوشت: « نسيه داده میشود، حتی به شما، وجه دستی به اندازه وسعمان پرداخت میشود
»!!

آزردن كودك يكی از شاگردان بزرگوار شيخ گفت: فرزند دو سالهام - كه اكنون حدود چهل سال
دارد - در منزل ادرار كرده بود و ماردش چنان او را زد كه نزديك بود نفس بچه
بند بيايد. خانم پس از يك ساعت تب كرد، تب شديدی كه به پزشك مراجعه كرديم و
در شرايط اقتصادی آن روز شصت تومان پول نسخه و دارو شد، ولی تب قطع نشد،
بلكه شديدتر شد. مجدداً به پزشك مراجعه كرديم و اين بار چهل تومان بابت
هزينه درمان پرداخت كرديم كه در آن روزگار برايم سنگين بود. باری، شب هنگام جناب شيخ را در ماشين سوار كردم تا به جلسه برويم همسرم نيز
در ماشين بود، جناب شيخ كه سوار شد، اشاره به خانم كردم و گفتم: والده بچههاست،
تب كرده، دكتر هم برديم ولی تب او قطع نمیشود. شيخ نگاهی كرد و خطاب به همسرم فرمود:
« بچه را كه آن طور نمیزنند، استغفار كن، از بچه
دلجويی كن و چيزی برايش بخر، خوب میشود. » چنين كرديم تب او قطع شد!.
آزردن شوهر يكی از شاگردان شيخ نقل میكند: زنی بود كه شوهرش سيد و از دوستان جناب شيخ
بود، او خيلی شوهر را اذيت میكرد. پس از چندی آن زن فوت كرد، هنگام دفنش
جناب شيخ حضور داشت. بعد میفرمودند:
« روح اين زن جدل میكند كه: خوب! مردم كه مردم چطور شده!. موقعی كه
خواستند او را دفن كنند اعمالش به شكل سگ درنده سياهی شد، همين كه خانم
فهميد كه اين سگ بايد با او دفن شود، متوجه شد كه چه بلايی در مسير زندگی
بر سر خود آورده، شروع كرد به التماس و التجاء و نعره زدن! ديدم كه خيلی
ناراحت است لذا از اين سّيد خواهش كردم كه حلالش كند، او هم به خاطر من
حلالش كرد، سگ رفت و او را دفن كردند! »

نارضايتی خواهر يكی از فرزندان شيخ نقل میكند: مهندسی بود بساز و بفروش، يكصد دستگاه
ساختمان ساخته بود، ولی به دليل بدهكاری زياد، شرايط اقتصادی بدی داشت، حكم
جلبش را گرفته بودند. به منزل پدرم آمد و گفت نمیتوانم به خانهام بروم،
خود را پنهان میكنم تا كسی مرا نبيند. شيخ با يك توجه فرمود:
« برو خواهرت را راضی كن »! مهندس گفت: خواهرم راضی است، شيخ فرمود:
« نه! » مهندسی تأملی كرد و گفت: بله وقتی پدرم از دنيا رفت ارثيهای به ما رسيد،
هزار و پانصد تومان سهم او میشد، يادم آمد كه ندادهام. رفت و برگشت و گفت:
پنج هزار تومان دادم به خواهرم و رضايتش را گرفتم. پدرم سكوت كرد و پس از توجهی فرمود:
« میگويد: هنوز راضی نشده ... خواهرت خانه دارد؟
» مهندس گفت: نه، اجاره نشين است. فرمود:
« برو يكی از بهترين خانههايی را كه ساختهای را
به نامش كن و به او بده بعد بيا ببينم چكار میشود كرد. » مهندس گفت: جناب شيخ ما دو شريك هستيم چگونه میتوانم؟ شيخ فرمود:
« بيش از اين عقلم نمی رسد، چون اين بنده خدا
هنوز راضی نشده است. »
بالاخره آن شخص رفت و يكی از آن خانهها را به نام خواهرش كرد و اثاثيه او
را در آن خانه گذاشت و برگشت.
شيخ فرمود:
« حالا درست شد. » فردای همان روز سه تا از آن خانهها را فروخت و از گرفتاری نجات پيدا كرد.

نارضايتی مادر حكم اعدام چند نفر از جمله جوانی صادر شده بود، بستگان او نزد شيخ میروند
و با التماس چارهای میجويند، شيخ میگويد:
« گرفتار مادرش است. »
نزد مادر وی رفتند، مادر گفت: هر چه دعا میكنم بی نتيجه است. گفتند: جناب شيخ فرموده: « شما از او دلگير هستيد ». گفت: درست است پسرم تازه ازدواج كرده بود، روزی پس از صرف غذا سفره را جمع
كردم و ظرفها را در سينی گذاشتم، به عروسم دادم تا به آشپزخانه ببرد، پسرم
سينی را از دست او گرفت و به من گفت: برای شما كنيز نياوردهام! سرانجام مادر رضايت داد و برای رهايی فرزندش دعا كرد. روز بعد اعلام كردند:
اشتباه شده، و آن جوان آزاد شد.
آزردن كارمند در منزل يكی از ارادتمندان شيخ، چند نفر از اداره دارايی خدمت ايشان میرسند.
يكی از آنها اظهار میدارد كه بدنم مبتلا به خارش شده و خوب نمیشود؟ شيخ پس از توجهی فرمود:
« زن علويهای را اذيت كردهای. »
آن شخص گفت: آخر اينها آمدهاند پشت ميز نشستهاند بافتنی میبافند، تا
حرفی هم به آنها میزنيم گريه میكنند! معلوم شد كه آن زن علويه در اداره آنها شاغل بوده و او با گفتار خود آن زن
را آزرده است. شيخ فرمود:
« تا او راضی نشود، بدن شما بهبود نمیيابد. »
مشابه اين داستان را يكی ديگر از شاگردان شيخ نقل كردهاست. او میگويد: در
حياط منزل يكی از دوستان در حضور شيخ نشسته بوديم. يك صاحب منصب دولتی هم
كه در جلسه شيخ شركت میكرد نشسته بود. او كه به دليل بيماری پايش را دراز
كرده بود رو به شيخ كرد و گفت: جناب شيخ! من مدتی است به اين پا درد مبتلا
شدهام سه سال است هر كاری میكنم نتيجه ندارد و داروها كار ساز نيست؟ شيخ مطابق شيوه هميشگی از حاضران خواست يك سوره حمد بخوانند، آنگاه توجهی
كرد و فرمود:
« اين درد پای شما از آن روز پيدا شد كه زن ماشين
نويسی را به دليل اين كه نامه را بد ماشين كردهاست توبیخ كردی و سر او داد
زدی، او زنی علويه بود، دلش شكست و گريه كرد. اكنون بايد بروی و او را پيدا
كنی و از او دلجويی كنی تا پايت درمان شود. »
آن مرد گفت: راست میگويی، آن خانم ماشيننويس اداره بود كه من سرش داد
كشيدم و اشكهايش درآمد.

غصب حق پيرزن يكی از شاگردان شيخ كه پس از صرف غذايی، حال معنوی خود را از دست میدهد،
از شيخ ياری میخواهد، شيخ ميفرمايد:
« آن كبابی كه خوردهای، فلان تاجر پولش را داده
كه حق پيرزنی را غصب كردهاست. »
اهانت به ديگران (دشنام) يكی از شاگردان شيخ میگويد: يك روز با جناب شيخ و چند نفر در كوچه امامزاده
يحيی در حال عبور بوديم كه يك دوچرخه سوار با يك عابر پياده برخورد كرد،
عابر به دوچرخه سوار اهانت كرد و گفت: «خر!» جناب شيخ گفت:
« بلافاصله باطن خودش تبديل به خر شد »!!
يكی ديگر از شاگردان از ايشان نقل میكند كه فرمود:
« روزی از جلوی بازار عبور میكردم و ديدم يك گاری
اسبی در حال حركت بود و شخصی هم افسار يابويی كه گاری را میكشيد در دست
داشت. ناگهان عابری از جلوی گاری گذشت، گاريچی داد زد: يابو! ديدم گاريچی
نيز تبديل به يابو شد، و افسار دو تا شد!! »

بیرحمی به حيوان در اسلام بیرحمی حتی نسبت به حيوانات نكوهش شدهاست. مسلمان حق ندارد
حيوانی را بيازارد و يا حتی به آن ناسزا بگويد! و از اين رو پيامبر اكر (ص)
در حديثی میفرمايد:
« لو |